کتاب دشمنان

اثر آنتون چخوف از انتشارات نگاه - مترجم: سیمین دانشور-ادبیات روسیه

«عمر یک انسان از هر اندوه شخصی گران‌بهاتر است. من از شما تمنا دارم که شجاعت و شهامت به خرج بدهید، به نام انسانیت این تمنا را از شما می‌کنم.» کریلوف رنجیده گفت: «انسانیت از هر دو سو باید باشد، به نام همان انسانیت از شما خواهش می‌کنم که مرا با خود نبرید. خدایا، چه فکر عجیبی! من به زور سرپا ایستاده‌ام، و شما مرا با انسانیت می‌ترسانید. من الان قادر به هیچ کاری نیستم. به هیچ دردی نمی‌خورم، زنم را پهلوی کی ول کنم؟ نه، نه...»؛


خرید کتاب دشمنان
جستجوی کتاب دشمنان در گودریدز

معرفی کتاب دشمنان از نگاه کاربران
مجموعه ای از بهترین داستان های کوتاه یک نویسنده ی خوشفکر در ان کتاب گردآوری شده اند تا با مطالعه ی آن به شناخت عمیق تری از انسان برسیم. هنر چِخوف در خلق و توصیفِ فضاهای متناسب با احوال شخصیت های داستان، در بیان نارضایتی، رویارویی با بن بست، ناامیدی و اندوه انسان و در به کار بردن طنز و زبان کنایه آمیز در این توصیفات بی همتاست. توضیح بیشتری درباره ی داستان های کوتاه این مجموعه نمی دهم، چون به خواندن اثر لطمه می زند. اما دوست دارم بخشی از کتاب را بیاورم که خاطره ای از ماکسیم گورکی است درباره ی شخصیت چخوف:
یکبار گفت:« روسی مخلوق عجیبی است. مثل یک غربال، هیچ چیز در او قرار نمی گیرد و باقی نمی ماند. در جوانی، با حرص و آز هرچه تمام تر، خود را با هر چه دم دستش است پر می کند و بعد از 30 سالگی، غیر از @ یک آشغالدان کثیف و تیره @ از او چیزی باقی نمی ماند. برای خوب زیستن و مثل آدم زندگی کردن، آدم باید کار کند، با ایمان و علاقه کار کند. اما ما نمی توانیم اینکار را بکنیم. یک معمار همین که یک جفت عمارت حسابی و آبرومند بنا کرد، می نشیند و ورق بازی می کند. پزشک روسی همین که به تجربه پرداخت، دیگر نسبت به علوم توجهی ابراز نمی دارد و غیر از مجله ی پزشکی کتاب دیگری نمی خواند. وکیلی که با یک دفاع موفقیت آمیز شهرتی کسب کرده، دیگر اعتنایی به عدالت نمی کند و فقط از حقوق حقه ی @ مال و منال @ دفاع می نماید. غیر از ورق بازی و خوردنِ صدف کاری نمی کند. و خود را شخصیت برجسته ای که از کلیه هنر ها آگاه است، می شمارد. یک بازیگر تئاتر همین که در یکی دو رل قابل تحمل بازی کرد، برای یادگرفتن رل های دیگر زحمتی به خودش نمی دهد، کلاه ابریشمی بر سر می نهد و خود را نابغه تصور می کند. روسیه کشور مردمان گرسنه و تنبل است. کشور مردمانی که سیری ندارند، پر می خورند و غذاهای لذیذ می خورند. مشروب خوارند، دوست دارند روزها هم بخوابند و در خواب خر و پف کنند. ازدواج می کنند تا کسی را داشته باشند که خانه ی آن ها را اداره کند و رفیق می گیرند تا در اجتماع شهرت و مقام به دست بیاورند. روانشناسی آنها مثل روانشناسی سگ است. وقتی کتکشان بزنی به سختی زوزه می کشند و به لانه های خود فرار می کنند، اما وقتی نازشان کنی به پشت می خوابند و لنگ هایشان را به هوا می کنند و دم تکان می دهند.»
تحقیر دردناک و سردی در این کلمات بود، اما هرچند تحقیر آمیز بود، با افسوس و اندوه ادا می شد و چِخوف واقعاً از این همه رنج می برد و هرگز قصد توهینی نداشت.وقتی در حضورش از کسی بد می گفتند، چخوف از وی دفاع می کرد و می گفت:« چرا این طور می گویید؟ او پیر است، 70 سالش است.» و یا می گفت:« او هنوز جوان است، از بی فکری این کار را کرده است» و در قیافه ی او نشانی از اهانت دیده نمی شد.


مشاهده لینک اصلی
با ذوق شروع کردم به خوندن. ولی دوست نداشتم. باورم نمیشد که چخوف رو بشه دوست نداشت (اولین باری بود که چخوف میخوندم)

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب دشمنان


 کتاب دایی وانیا
 کتاب به دلقک ها نگاه کن
 کتاب در آستانه فردا
 کتاب دلبند عزیزترینم
 کتاب ماری
 کتاب تاراس بولبا