کتاب دکتر ژیواگو

اثر بوریس پاسترناک از انتشارات نگاه - مترجم: علی اصغر خبره زاده-ادبیات روسیه

این داستان حماسی در مورد اثرات انقلاب روسیه و پیامدهای آن بر خانواده بورژوایی تا سال 1987 در اتحاد جماهیر شوروی منتشر نشد. یکی از نتایج انتشار آن در غرب، رد پاستورناکها توسط مقامات شوروی بود؛ زمانی که او جایزه نوبل ادبیات را در سال 1958 اهدا کرد، مجبور شد آن را رد کند. این کتاب به سرعت تبدیل به بهترین فروش بین المللی شد. دکتر یوری ژیواگو، پاسترناکها خود را تغییر داده است، شاعر، فیلسوف و پزشک است که زندگی اش از طریق جنگ و با عشق او به لارا، همسر انقلابی، مختل شده است. طبیعت هنری او باعث می شود او به خشونت و سختی بلشویک ها آسیب پذیر باشد. اشعاری که او می نویسد، برخی از زیباترین نوشتار های این رمان را تشکیل می دهد.


خرید کتاب دکتر ژیواگو
جستجوی کتاب دکتر ژیواگو در گودریدز

معرفی کتاب دکتر ژیواگو از نگاه کاربران
486. Doctor Zhivago, Boris Pasternak
دکتر ژیواگو - بوریس پاسترناک (ساحل) ادبیات روسیه

نام کتاب برگرفته از شخصیت نخست کتاب –یک دکتر شاعر– است. درونمایه داستان زندگی مردی ست که عاشق دو زن است، و این همزمان با انقلاب اکتبر 1917 روسیه، و جنگ داخلی در کشور شوراهاست. حوادث بیرونی از دسترس ایشان خارج هستند و مسیر زندگی­ اش را دگرگون می‌سازند. در سال 1965 «دیوید لین» با اقتباس و از روی این کتاب، فیلمی به همین نام ساخت، و در سال 2005 هم، در روسیه با اقتباس از متن کتاب، یک سریال ساخته شد. نوشتن کتاب در سال 1956 پایان یافته بود، ولی به دلیل مخالفت «بوریس پاسترناک» با سیاست­های رسمی دولت شوروی در آن سال­ها، اجازه نشر کتاب را در آن کشور نیافت. در سال 1957 ناشری ایتالیایی آن را در ایتالیا چاپ کرد. و نویسنده جایزه نوبل گرفت. کتاب عاقبت در سال 1988 در روسیه نیز به چاپ رسید. در ایران هم چاپ پنجم از ترجمه «علی محیط» به سال 1342 نایاب بود، اما نسخه دیگری نیز یافتم که با ترجمه «علی­اصغر خبره ­زاده»، توسط انتشارات پیروز چاپ ششم­ اش به سال 1362 منتشر شده

اینهم از متن ترجمه: علی محیط
روی یکی از برانکاردها، مردی خوابیده بود که پایش به طرز وحشیانه­ ای قطع شده بود. تراشه ­ای از یک خمپاره، زبان و لب او را تبدیل به توده­ ای از گوشت سرخ کرده بود، و با وجود این هنوز زنده بود. جمجمه­ اش روی استخوان­های فکش جائی که گونه­ ها دریده بودند، استوار بود. ناله ­های او کوتاه و غیرانسانی بودند، هیچکس نمی­توانست تعبیری برای این ناله­ ها بنماید، جز این که او می­خواست هرچه زودتر به زندگی­ اش خاتمه داده و به این شکنجه ابدی پایان داده شود..... لحظه ­ای بعد هنگامی که این مجروح بدبخت را، از پلکان بالا می­بردند، فریادی کشید و با یک تکان شدید، بی­حرکت شد، او مرده بود. پایان نقل از متن. بوریس پاسترناک، دکتر ژیواگو، ترجمه علی محیط، نشر گنجینه، 1361

مشاهده لینک اصلی
دکتر ‍ژیواگو را بیش از هر چیز به خاطر شجاعت پاسترناک در نوشتن چنین اثری ستایش ‌انگیز می‌دانم. پاسترناک در داستان دکتر ژیواگو روایتی به دست می‌دهد از دوران جنگ داخلی روسیه. روسیه بعد از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ دستخوش جنگ داخلی می‌شود. جنگی خونین میان سرخ‌ها از یک طرف، ارتش سفید، آنارشیست‌های ارتش سیاه و بالاخره جدایی‌طلبان که هر یک در گوشه‌ای از سرزمین ‍پهناور روسیه ساز استقلال و جدایی می‌زنند. پاسترناک نگاه منتقدانه‌ای دارد به همه طرف‌های درگیر در این جنگ. او نشان می‌دهد چگونه آدم‌هایی با آرمان‌هایی انسانی و شخصیت‌هایی شریف در طول چند سال تبدیل به موجوداتی خشن، فاقد احساس و ‍پر از حس سرخوردگی و درماندگی می‌شوند. ‍او نشان می‌دهد فقر چطور با اولین قدم‌های جنگ از راه می‌رسد، چطور آدم‌ها حسرت گذشته نه چندان دوری را می‌خورند که جذاب نبوده و نشان می‌دهد چطور ادامه جنگ زمینه رشد خرافات، بیماری‌های روانی، بدبینی عمومی و یاس را فراهم می‌آورد. پاسترناک همچنین در تصویر خودش سعی می‌کند از زاویه دید آنارشیست‌ها، طرفداران سرخ انقلاب و مخالفان سفید توضیحی برای بروز انقلاب ‍پیدا کند.
وحشت استبداد بعد از انقلاب ۱۹۱۷ روایت آشنایی برای ذهن ما ایرانی‌هاست. اما داستان ‍پاسترناک این سوال را به ذهن می‌آورد که چقدر از آن استبداد و خفقان نه زاییده ایدئولوژی جدید که زاییده ‍پنج سال جنگ داخلی، ویرانی، از دست رفتن منابع انسانی و بالاخره همه‌گیر شدن یاس بوده.
دو ترجمه موجود در بازار یکی ترجمه آقای خبره زاده و دیگری ترجمه آقای محیط هر دو ترجمه‌هایی نه چندان دلنشینند. هر دو ترجمه نیاز به ویرایش‌های اساسی دارد و در انتقال داستان پاسترناک عمیقا ناتوان. امیدوارم ترجمه آقای سروش حبیبی خیلی زود به بازار کتاب بیاید

مشاهده لینک اصلی
یک شمع سوخته ... قرار است به پس زمینه انقلاب روسیه، این یک افسانه جالب از عشق محکوم شده است. یوری آندریویچ ژیواگو از خانوادهاش جدا از جنگ، بین وظیفه خود را به همسر و خانواده اش تحمیل میکند و از پرستار دوست داشتنی لارا پریشانی میکند. متاسفانه به نظر می رسد که او از مسائل تعهد شدید همراه با دوز سالم نارسیسیسم رنج می برد، اما خوشبختانه این شاعر شگفت انگیز، هوشمند و بی نظیر با استعداد و حساس (ما این را می دانیم زیرا او به ما می گوید)، که همه مردم او را ترک می کنند در طول زندگی او هنوز هم او را تحسین می کنند â € \"زیرا آنها برتری ذاتی خود را به تمام دیگر mortals شناختن. من فکر می کنم زمانی بود که پاسترناک به نظر می رسید تلاش می کرد که موازی مبهم بین یوری آندریویچ و مسیح را جلب کند که من واقعا احساس خفگی کردم. من آن را یک قاعده کلی است که سعی نکنم بیش از حد درباره نویسندگان بیاموزم چون دانستن درباره زندگی آنها تمایل به نفوذ به احساسات من در مورد کتاب های آنها است. متأسفانه چند سال پیش از کتاب پیتر فین و پترا کووآه، کتابی جالب (و توصیه شده) که به داستان انتشار این کتاب می گوید، داستان «ژیواگو» را بخوانید و روشن می کند که موازی بین پاستارنکس و ژیوگوس زندگی می کند خیلی جالب است که یوری آندریویچ فقط می تواند به عنوان نویسنده به عنوان \"الگویی\" شناخته شود. پاسترناک خودش را در کنار همسرش و اطفال نزدیک خود قرار داد و اصرار کرد که همه آنها در هماهنگی زندگی کنند، بنابراین در لیست من از افراد مورد علاقه اصلا وجود ندارد. بنابراین، پاسترناکس را دیدم که شخصیت، هوش و توانایی شاعرانه ژیواگوس را به عنوان تهدید به عنوان توجیه زنا و رفتار زنهای مختلفش، که همه آنها به سادگی او را مورد ستایش قرار می دادند، در حالی که می دانستند که او واقعا شیک پوشان خود را می فهمد. شب با صداهای نرم و مرموز پر شده بود. در داخل راهرو نزدیک بود، آب از یک ظرف شستشو، با اندازه گیری، با مکث ها، چکید. در پشت یک پنجره نشسته بود. جایی که در آن باغ آشپزخانه شروع شد، تخت های خیار آبیاری می شد، آب از یک سطل به دیگری ریخته می شد، با یک زنجیر زنجیر آن را از چاه می ریخت. از تمام گل ها در جهان بوی یکبار بویژه اگر زمین در طول روز بی اطلاع بود، اکنون از طریق تمام این عطر ها به آگاهی می رسد. و از باغچه قرن هاست که به شمار می آید، به طوری که شاخه های شاخه و شاخه هایی که از آن عبور کرده بود، غرق شده بود، درختان، مانند دیوار خانه بزرگ، عطری گرد و غبار و ضخیم آبی که به شکوفه می آید. بیرون آمد از خیابان فراتر از حصار به سمت راست. یک سرباز در حال ترک وجود دارد، درها درهم شکسته شد، قطعه ای از یک آهنگ بال خود را ضرب و شتم.\nسعی می کنم سخت تلاش کنم که شخصیت اصلی و اصلی من را به سمت یک طرف کنار بگذارم، برخی از مثبت ها وجود دارد. برخی از توصیف های چشم انداز تحت پوشش برف های یخبندان بسیار عالی هستند، همچنین صحنه های اغلب شاعرانه زندگی روزمره در هر دو شهر یا کشور، و ترجمه پاور / ولکوهانسکی به خوبی آنها را به نمایش می گذارد. پاسترناک معتقد است خوانندگانش تاریخچه دوره را می دانند، بنابراین به هیچ شکل ساختاری به آن نمی گویند. در عوض، او طرح هایی از جنبه های مختلف زندگی را ارائه می دهد: تخریب نظم در شهرهای، مستی، بی رحمی و گرسنگی در کشور، زندگی به عنوان یک قاضی اجباری در ارتش سرخ در جنگ داخلی. بدیهی است، او از زنان مختلف ژیوگوس برای نشان دادن یا نماد جنبه های جامعه روسیه پس از انقلاب - مهاجران، کسانی که به بهترین نحو به رژیم جدید، که آن را از بین برده بود، استفاده می کردند. موضوع تمثیل و هنر، زیرمجموعه و تا حد زیادی توسعه نیافته است و تلاش برای زنده ماندن در برابر هرج و مرج نخست و سپس کنترل دولت در هر گوشه ای از وجود است. با این حال، برای من، منفی ها بیشتر از مثبت است. این کتاب ضعیف ساختار دارد، دارای جریان نیست و بیش از حد به شدت به اتکا به طور همزمان مسخره است. قطعات وجود دارد که در آن نویسنده نتواند به طور کامل تصحیح کند، به جای این که فقط اطلاعات واقعی درباره خواننده را از بین ببرد. این مشخصه ها به اندازه کافی شروع می شود اما به نظر می رسد که فرسوده می شود، زیرا پاسترناک، ابتدا با تحقق مبهم و نامطمئن خود به ابعاد سیاسی / تاریخی، و سپس تمایل خود به استفاده از ژیواگو به عنوان یک کانال اجازه می دهد که پاسترناک خود را به صورت واضح در مورد هنر و ادبیات و در یک معامله خوب از تحسین به سختی مخفی شده است. گوردون و دوودروف متعلق به یک دایره حرفه ای خوب بود. آنها زندگی خود را در میان کتاب های خوب، متفکران خوب، آهنگسازان خوب، خوب، همیشه، دیروز و امروز، موسیقی خوب و تنها خوب، زندگی می کردند و نمی دانستند که فاجعه طعم متوسط، بدتر از فلاکت بی مزه است. . . . او می تواند به وضوح چشمه های پاتو آنها، شکنندگی همدردی آنها، مکانیسم استدلال های آنها را ببیند. با این حال، او نمی توانست به خوبی به آنها بگوید: \"دوستان عزیز، آه، چطور ناامیدانه عادی شما و دایره ای که نمایندگی می کنید، ...

مشاهده لینک اصلی
این کتاب همان چیزی بود که من انتظار داشتم و بنابراین برای من بسیار ارزشمند است. با یکی از بزرگترین داستانهای عشق که تا به حال گفته شده، روی جلد جلویی کپی کاغذی من و خاطرات مبهم عمر شریف / جولی کریستی فیلم در ذهن داشت، انتظار داشتم یک حماسه پرشور پرقدرت در برابر فضای انقلاب روسیه داشته باشم اما خیلی ناراحت شدم. به زودی متوجه شدم که بیشتر با داستان های سرکوب و افسرده تلولوستی که در آن شخصیت های اصلی در مورد سیاست بی وقفه صحبت می کنند، بیشتر مشترک هستند. و فلسفه و نه نسبت به چیزی که نسبت به گفتار با باد می رود. صحبت در مورد احساس فریب خورده است، با این حال، آن را نمی گویند زمانی که من بیش از من ناامید شدم و متوقف شد احساس بی قراری peeved که من نمی توانست هر گونه ارزش در این کتاب را ببینید. بله، چشمان من در مورد افکار و افکار بیشتر در مورد سیاست و فلسفه، در حال حاضر در حال گسترش بخش هایی از نمایشگاه بود، و به عنوان طولانی ترین سفر قطار در سراسر روسیه، در جزئیات جزء برای یک صد صفحه دیگر (و یا به نظر می رسید) کشید. که با دیدگاه خود در ساختن روسیه مدرن جبران شد. در حالی که پاسترناک جزئیات و جزئیات انقلاب را نمی داند، به موارد متعدد اشاره می کند و دیدگاه خوبی از آشفتگی ایجاد می کند. بنابراین اگر شما به دنبال یک داستان عاشقانه هستید، آنرا فراموش کنید. اما اگر شما دانشجوی انقلاب روسیه هستید و از دیدگاه طبقه متوسط ​​در تاریخ روسیه مدرن بخواهید، این کتاب ارزشمند و ارزشمند است. و در پایان من به این چیزها منتقل شدم، حتی اگر فکر کردم کمی از عاشقانه بودنشان بود. با آنا که از آن نفرت داشت، خواندن !!

مشاهده لینک اصلی
من نمی توانم نسخه ی باستانی من را در فهرست پیدا کنم، بنابراین این را به جای آن انتخاب کردم. من از این به بعد ناامید شدم: نه به خاطر فیلم - کمی از این به جز چند صحنه با قطعه و گفت و گو گم شده به یاد می آورم - اما به نظر می رسید بین رمان تاریخی گسترده و عاشقانه بدون اینکه به طور کامل از بین برود، سقوط کند. همانطور که با جنگ و صلح، برخی از تاریخ روسیه را از آن یاد گرفتم، اما فرض بیشتری وجود داشت که یکی از آن ها می دانست که تاریخ آنقدر عمیق است که زندگی شخصیت ها را تحت تاثیر قرار می دهد. از سوی دیگر، داستان رابطه میان لارا و ژیوگو به نظر نمیرسد که حتا در زمینه تحولات زمان نیز قابل درک باشد. آنها به نظر می رسید از رفتن به سختی اذعان یکدیگر به زنا با نشان دادن کمی نشان می دهد که چگونه احساسات خود را توسعه یافته - هیچ چیز برای توضیح تغییر، بدون باز کردن پیچیدگی احساسات، حتی آنها هنوز عشق ورزیدن به همسران خود را به نظر می رسد باعث نمی شود به طور ناگهانی با توجه به امور خود به استثنای روزی که یوری توسط حزب محافظه کار مطبوعات دارد. من نمی توانستم به آنها و یا هر شخص دیگری نزدیک شوم، بنابراین کتاب برای من در آن سطح هم کار نمی کرد. در حالی که ممکن است آن را به رسمیت شناخته شده بزرگ، من متاسفم که آن را نه برای من بگویید. من می خواهم شعر را در یک ترجمه شاعرانه تر بخوانم (مقدمه آن را نسبتا ادبی می گوید، به طوری که من بی رحم نیستم).

مشاهده لینک اصلی
دکتر ژیواگو در سال های پیش از انقلاب روسیه، در طول و پس از انقلاب، دکتر ژیواگو را در چهره های مختلف مردم روسیه، سرزمین، تاریخ، دین، سیاست، از طریق چشم های جیواگوس (و همچنین کسانی که او در طول زندگی خود با آن مواجه می شوند) ) این یک کتاب پیچیده است که گاهی اوقات و گاهی اوقات خیلی آهسته از یک شخصیت به دیگری، از شهر به کشور، از یک میدان جنگ به سوی دیگر، از جنگ تا صلح ناگهانی، حرکت می کند. توصیف های روستایی شاعرانه و بصری است. توصیف شهرها نیز بسیار بصری و گرچه بیشتر ترسناک است، به ویژه پس از انقلاب. یک جنبه ای که گاهی اوقات دشوار بود رفتاری پراکنده برخی از کاراکترهای اصلی، به خصوص یوری و لارا بود. من آنها را متناقض نمی دانم، بلکه آنها ظاهرا قادر به تصمیم گیری نیستند. شاید درمورد تاریخچه هایش، به عنوان افراد و شهروندان یک کشور در حال فروپاشی، شاید منطقی باشد. چطور می توان تصمیم گرفت که چه چیزی بهتر از زمانی است که هیچ چیز برای ثابت کردن در قضاوت وجود ندارد؟ امتیاز من احتمالا 4 1/2 ستاره است.

مشاهده لینک اصلی
نه یکی بزرگ NO. نمی دانم چرا این برنده توسط نوبل برنده شد. شاید به دلایل سیاسی و شاید در کارهایی هست که واقعا نمی بینم. چه کسی می داند، اما از من یک نه. بخش هایی که برای من خوب بود، بر مبنای تفسیر تولستوی از تاریخ و قسمت هایی است که تحت تأثیر آشکار خوک و دیدگاه وی از انقلاب هستند. دیگران نمی کنند شخصیت ها خیلی پراکنده اند. فصل های تقسیم شده کار نمی کنند، اما شاید این توابع نشان دهنده زمانی است که عملیات انجام می شود. و بله، فراموش نکنید، همه ی جریان ها و شخصیت ها به راحتی ارتباط برقرار می کنند. اما بقیه، جهنم نه. أجه الجه المجله. آنها جالب هستند و ما هیچ چیز در مورد آنها نمی دانیم. و این مرد از ماوس (ایدئوت) جدا شده است، بنابراین شاید ذهنیت غالب شد، زیرا میسکین بازی من را با زندگی انجام می دهد، و è ½ ایوگو هیچ بهتر نیست. دو ستاره برای شعر در پایان.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب دکتر ژیواگو


 کتاب ماسک
 کتاب سرنوشت یک مرد
 کتاب خرس
 کتاب سو استپول
 کتاب دفتر شعرهای منثور
 کتاب شب های روشن