کتاب سه خواهر

اثر آنتون چخوف از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه - مترجم: پرویز شهدی-ادبیات روسیه

سه خواهر نمایشنامه ­ای در چهار پرده از «آنتوان پاولویچ چخوف(1860-1904)» نویسنده روس، که نخستین بار در سال 1901 به نمایش درآمد. هیچ­یک از آثار این نویسنده فقر و فلاکت روسیه پایان قرن نوزدهم را به این خوبی نشان نمی­دهد. سه دختر خانم، سه خواهر، که هرسه هم زیبا و طنازند، در شهرستان کوچک دورافتاده‌ای عمر می‌گذرانند


خرید کتاب سه خواهر
جستجوی کتاب سه خواهر در گودریدز

معرفی کتاب سه خواهر از نگاه کاربران
Три сестры = The Three Sisters, Anton Chekhov
تاریخ نخستین خوانش: روز بیست و ششم آگوست سال 2004 میلادی
عنوان: سه خواهر؛ نویسنده: آنتون چخوف؛ مترجم: سعید حمیدیان؛ کامران فانی؛ تهران، نشر اندیشه، چاپ سوم 1354؛ در 142 ص؛ چاپ دیگر: تهران، نشر قطره، 1383، در 136 ص؛ شابک: 9643412571؛ چاپ سوم 1384؛ چهارم 1386؛ پنجم 1387؛ شابک: 9789643412579؛
چاپ نهم 1392؛ موضوع: نمایشنامه های نویسندگان روسی - سده 19 م
عنوان: سه خواهر؛ نویسنده: آنتون چخوف؛ مترجم: ناهید کاشیچی؛تهران، جوانه توس؛ 1385؛ در 90 ص؛ چاپ سوم 1388؛ چاپ ششم 1392؛
برخی از منتقدان «سه خواهر» را اثری «ناتورالیستی» می‌دانند، درباره ی پوسیدگی و نابودی تدریجی اشرافیت اواخر قرن نوزدهم، و آغاز قرن بیستم میلادی «روسیه» است. نمایشنامه، شرحی ست بر زندگی، و دل‌مشغولی‌های خانواده: «پروزروف». سه خواهر به نام‌های: «اولگا»، «ماشا» و «ایرینا» هستند؛ با برادرشان: «آندره‌ ئی». خانواده از وضع موجود خویش ناراضی هستند، و چشم انداز آینده را تیره و تار میبینند، امیدهای خویش را برباد رفته می‌دانند. «سه خواهر» نمایشنامه، جوان، باسواد، تحصیل‌ کرده، و بسیار مبادی آداب هستند. آنها در شهر «مسکو» بزرگ شده، و رشد یافته‌ اند، اما یازده سال است که در شهری کوچک، واقع در یک ناحیه ای روستایی در «روسیه»، زندگی می‌کنند. شهر «مسکو» در این نمایشنامه، نقش برجسته‌ ای دارد؛ هر سه خواهر همواره به آن شهر میاندیشند، و پیوسته آرزو می‌کنند روزگاری، به آن شهر آرزوهای خویش بازگردند. «مسکو»، در خاطره ی آنها، شهری ست مظهر کمال، که شادترین روزهای زندگی خود را، در آنجا بگذرانیده‌ اند، سه خواهر به تدریج از رویاهای خود فاصله می‌گیرند (دور میشوند)...؛ نمایشنامه بارها در ایران، و دیگر کشورها به روی صحنه رفته است. بزرگواران آقایان: «سعید حمیدیان»، «کامران فانی»، «سروژ استپانیان به همراه داستانی دیگر با عنوان سراب و نمایشنامه سر خواهر» و بانو «ناهید کاشی‌چی» این نمایشنامه را به فارسی ترجمه کرده‌ اند. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
نمایش به سال ۱۹۰۰ نگارش یافته، شاید @سه خواهر@ تا حدی پرچمدار نسل خسته روسیه اواخر قرن هجدهم باشد ، یک توده خموده و در حال گذار که در جست و جوی آرمان خویش، در دستان تاریخ در حال شکل پذیری بود یا شاید نه، او بود که بعدتر چهره تاریخ را مثل موم میان انگشتان منزجر خود، دیگرگون کرد و بارها روزگار را غافلگیر نمود حتی تا امروز...
این بار هم چخوف با طرحی ساده اما به شدت باورپذیر و پر کشش، برشی از زندگی سه خواهر ِ اهل مسکو را روایت می کند که سالهاست به خاطر شغل پدر (که حالا فوت کرده) به همراه برادرشان در شهر دیگری زندگی می کنند ...
شهر و مردمانش برای اینها (که همگی تربیت شده پدری هستند که ظاهرا نسبت به تحصیلات و تربیت آنها کوشا بوده) منقبض است و آن ها پیوسته رویای @بازگشت@ به مسکو را دارند
این میل بازگشت به ارزش های گذشته و ریشه ها ( اصرار بر حفظ خدمتکار پیر و از کار افتاده و حسرتِ مسکو) ، تکیه بر آرمان های دور و دست نیافتنی (آرزوی دانشمند شدن برادر) و اعتراض به شرایط پیرامون و دل زدگی نسبت به آنچه هست (بی میلی ماشا به همسری که حالا به وضوح غیر ایده آل شده) افول برخی باورها (سرخوردگی آندره از زندگی زناشویی و همسری که ابتدا عاشقش بود) در سراسر اثر نمایان است

آندره : در اینجا همه می خورند، می آشامند، می خوابند و بعد می میرند سپس فرزندانی به دنیا می آورند که آن ها هم می خورند، می نوشند، می خوابند و برای این که از غصه گیج و ملول نشوند، زندگی شان را با دسیسه های کثیف، مشروب و قمار و دعوا و مرافعه پر می کنند ... ۸۲

اما با همه اینها، چخوف به ظرافت، انگار می خواهد @به ناچار@ رنگی از امید را بر این غرولند و بی حوصلگی و رخوت بپاشد :
این درخت را ببین، با آن که خشک شده ولی همراه با درختان دیگر با وزش باد حرکت می کند ...۸۱
...زندگی سخت است...فکر می کنم آن زمانی که کاملا نورانی و شفاف شود دور نیست... ۸۵

داستان، به جز دو سه مورد، اتفاقهای چندان پر اوجی ندارد، با این حال مسیر و مقصدش دلپذیر به نظر می آید در مجموع کلام بر حرکت سوار است @اما@ به شدت صدای استحاله دارد، صدای خمیازه ای که هرچند از پی خستگی ست ولی خوشایند است
چیزی شبیه آن چند دقیقه ای ست که بعد از @بیدار شدن@ تا @برخاستن@ از بستر خواب تجربه می کنید...پر از فکر در مورد روز گذشته و آن چه گذشت و روز شلوغی که پیش روست و ناگزیر نمی توانید تا ظهر در بستر بمانید

سه خواهر را دوست داشتم که چخوف را نمی توان دوست نداشت...خیلی دوست دارم بدانم که اگر چخوف به آن زودی نمی رفت و انقلاب ۱۹۱۷ را تجربه می کرد، آثارش چه رنگی می شدند...حیف

* * *
زمان سپری خواهد شد، روزی همه خواهند فهمید که این همه رنج برای چیست. آن روز دیگر برای هیچ کس رازی باقی نمی ماند ولی فعلا باید زندگی کرد...باید کار و باز هم کار کرد...۸۹



مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سه خواهر


 کتاب برادران کارامازوف
 کتاب تخم مرغ های شوم
 کتاب خانه ماتریونا
 کتاب پیک نیک کنار جاده
 کتاب دوئل
 کتاب آناکارنینا