کتاب همزاد

اثر ژوزه ساراماگو از انتشارات مروارید - مترجم: مهرداد وثوقی-ادبیات روسیه

تترولیانو ماکسیمو آفونسو یک معلم تاریخی در یک مدرسه متوسطه است. او طلاق گرفته است، در یک رابطه نسبتا یکسانی با کارمند بانک دخیل است و او افسرده است. یک همکارش برای بالا بردن افسردگی وی پیشنهاد می کند فیلم خاصی را اجاره کند. تارتولیانو فیلم را تماشا می کند و بی نظیر است. در طول شب، صدایی در آپارتمانش او را بیدار می کند. او به اتاق نشیمن می رود تا متوجه شود که VCR این ویدئو را پخش می کند و به نظرم در حال تماشای یک مرد است که کاملا شبیه به او است - یا دقیقا دقیقا مثل مردی که پنج سال پیش بود موستائو و کامل در صورت. او خوابیده است. Tertuliano بر خلاف قضاوت بهتر خود تصمیم می گیرد دوبار خود را دنبال کند. همانطور که هویت انسانها را ایجاد می کند، آنچه که به عنوان یک داستان غریبه آغاز می شود، مراقبه تیره ای بر هویت و شاید بر مبنای فرضیه های کلفتی در کنار کلونینگ است.


خرید کتاب همزاد
جستجوی کتاب همزاد در گودریدز

معرفی کتاب همزاد از نگاه کاربران
داستان به نسبت خوبی بود. البته به پای شاهکارهای دیگه ی داستایوسکی نمی رسید، ولی خوب بود.
قبلاً هم گفتم، هنوز هم معتقدم این سوژه رو اگه به دست کافکا می دادن، یه داستان پر از وحشت و وقایع سوررئال درست می کرد و می تونست یه شاهکار ازش خلق کنه. داستایوسکی، با جهان بینی خودش به این سوژه نگاه کرده.
همینطور پایانش، که به نظر خیلی ساده بود، همین پایان رو اگه کافکا می نوشت، می تونست کولاک کنه.
به هر حال.
ترجمه اصلاً قابل قبول نبود. مترجم اول کتاب ادعا کرده بود که بیشتر ترجمه های داستایوسکی، داستایوسکی رو منتقل نمی کنن و به خاطر همین داستایوسکی اونجوری که روس ها می شناسنش، ما اون جور نشناختیمش.
به نظر می اومد مترجم با فهمیدن زبان روسی یا انگلیسی یا هر زبان دیگه ای که اثر رو از اونجا ترجمه کرده بود، مشکلی نداشته؛ بلکه مشکل اصلیش با زبان فارسی بوده. از جمله بندی های پر اشکال و نارسا کاملاً مشخص بود که مترجم تواناییِ فارسی نویسی نداره. در حالی که یه مترجم خوب (نجف دریابندری رو مثال می زنم) باید هم توی فهم زبان مبدأ تبحر داشته باشه و هم توی نوشتن به زبان مقصد، اگه یکی از این دو تا بلنگه، کل ترجمه فرو می ریزه. اگه الّا و لابد یکی از این دو تا باید بلنگه، به نظر من مترجمی که توی فهم زبان مبدأ تبحر نداره اثر بهتری ارائه می کنه؛ گو این که به جای ترجمه ی محض، خلق هم می کنه.

مشاهده لینک اصلی
برای توضیح کتاب ارجاع میدم به این دو جمله از داستایفسکی. جمله‌ی دوم از متن آغاز خود کتابه.

« چه چیز ممکن است برای من خیال‌انگیزتر و لطیف‌تر از نفس واقعیت باشد؟ »
« مثل آدمی که مطمئن نیست بیدار شده یا هنوز خواب است. آیا همه آنچه در اطرافش می‌گذرد واقعیت است یا ادامه‌ی رویاهای آشفته. »

این تجربه‌ایه که خواننده هم دچارش میشه. یعنی در لحظاتی از کتاب، دیگه نمیشه فهمید اتفاقات در رویاس یا در واقعیت. اما بعد با دادن نشونه‌هایی همچنان میگه که نه، تمام این کابوس در واقعیت رخ میده و گریزی ازش نیست.
رویارویی با همزاد خود، دیدن بخش دیگری از وجود خود که سرکوبش کردی و هیچوقت نپذیرفتیش. اما حالا، وجود مستقلی داره و در کنترل تو نیست. میتونه دوستت محسوب بشه، یا بزرگترین دشمنت.
در کتاب تجربه مدرنیته، بخشی به این اثر اختصاص داده شده که در اینجا میارمش.
« حرکت از یوگنی به گولیادکین، معرف نوعی پیشرفت در جنون تلقی می‌شد.
نفسی که خود را، حتی اگر شده به شیوه‌ای مخدوش و خودویرانگر، در مقام منشأ و مرجع غایی هرگونه اقتدار و قدرت باز میشناسد.
براساس این دیالکتیک، گشایش و چرخش حقیقتا انقلابی در صورتی رخ می‌‌دهد که کارمند بتواند هردو گولیادکین را همراه با همه امیال و غرایزشان، به عنوان جزئی از خود تایید کند. »

مشاهده لینک اصلی
کار دوم توسط داستایوفسکی و نخستین انتقاد و عموم. این است یک شکست است برای قرار دادن به حساب، به خصوص اگر در سن بیست و پنج را انتخاب می کنید به آن بپردازیم به dellautocoscienza مناطق، می توانید به پرتگاه Dellius lausilio بدون نقشه و بدون دانستن اینکه دقیقا چه خطراتی را پیدا فرود،. بله چرا که دو برابر شده است © 1846 فروید و cominciò به انتشار مدت کوتاهی قبل از 1900 ... ما می گوییم که داستایفسکی کمی جلوتر از زمان خود بود (گاهی اوقات آن را به ژن اتفاق می افتد): منطقی است که می تواند توسط خوانندگان که انتظار داشتند درک نمی شود یک رمان با موضوع \"گوهر یکسان\" در شیوه ی کلاسیک قرار می دهد، آن را به تقلید تقدیم می کند. در عوض چیزی بیش از نیت نویسندگان وجود ندارد. که به عنوان او در نامه ای به برادرش نوشت، دو به عنوان یک نوع از اعتراف، که به عنوان € € interioreâ œscavo از شخصیت در نظر گرفته. شخصیت چه چیز دیگری آن را ترسو دوست ندارند در تلاش برای توجیه رفتار خود را، گفت او به کسی وابسته نیست که در واقع فکر می کند و در نتیجه از آنچه آن را در نظر افکار و اعمال دیگران هستند عمل می کند. Golyadkin می گوید که او dellaltro لازم نیست در حالی که در واقع نه: این دستیابی به موفقیت منبع برای درام Jakov PetroviÄ Golyadkin، خط نمره است که در آن داستایوفسکی تصمیم به رانندگی ناخن و گیره و سپس به اعماق شخصیت از شخصیت فرود است او می تواند بدون آن کار کند، زیرا او در نهایت ایجاد یک \"دیگری\" با کسی که با آن مقابله خواهد کرد. حضور این € € œaltroâ بلافاصله تحقق نیست، اما با ماوس در تک گویی از شخصیت (در واقع تبادل نظرها در Golyadkin خود) و تنها پس از جریان را به تولد دو، دوم Jakov PetroviÄ. Dostoevsky در مورد سفر داخلی شخصیت او متمرکز است، عمدا داستان های داستان در پس زمینه را ترک می کند. استفاده از طرح بیش از هر چیز به عنوان یک œquintaâ € €، مفید برای تعریف فضای صحنه و یا کمی بیشتر، به دلیل © آنچه که ما به نام وجود داشته باشد یکی â € OEone عنوان شوا € و بقیه تنها می تواند اختلال ایجاد شده است. هنگامی که به نظر می رسد در دو، اولین گام خود در صحنه را به جای دست و پا چلفتی، یک موجود در پریشانی ما نشان می دهد، یک کپی از آن به نظر می رسد نا امن در راهنمایی دلا € originaleâ € تکیه می کنند. تصور غلط، چون © سرعت به پایان خواهد کپی خود را از خالق خود را آزاد، بر خلاف که توانایی به حرکت بیشتری نسبت به خوب در زمینه ارائه شده توسط دیگر، با نتیجه منطقی از پایان دادن به در مسیر برخورد با Golyadkin نشان می دهد. وضعیتی که قطعا شخصیت فقیر را بی ثبات خواهد ساخت. از دنیور تا فریبنده، به عنوان اولین بازیگر به نظر می رسد، حتی بدون درک آنچه اتفاق می افتد. هوش مصنوعی حرکات تمسخر و حرکات شورش به پیرو، Jakov PetroviÄ خواهد در اولین با تحریک واکنش نشان می دهند، اما پس از آن همیشه به دنبال دوباره انشاء اشک آور، تقریبا سنجش که اگر شکست مواجه خواهد شد به ترمیم شکستگی چه خواهد بود منادی از بزرگترین مشکلات است. و این دقیقا همان چیزی اتفاق خواهد افتاد چرا © limpossibilità به حکومت او ایجاد نمی خواهد بیش از به رشد خارج از نارضایتی از Golyadkin انجام دهید تا زمانی آن را به درام جریان: یک ضرب کنترل نشده از دو برابر، به عنوان اگر آگاهی از شخصیت تا پرچم سفید قبل به انفجار بخشیدن به میلیون ها قطعه.

مشاهده لینک اصلی
خوب، نه به ساده ترین چیزی که به درک برای مطمئن است، اما آن یکی از کارهای اولیه Dostoyevskys، پس آن را کاملا یک موضوع بلند پروازانه به کار بر روی، دانستن او تنها 25 بود که او این novel.Moreover نوشت، او به شدت توسط گوگول تحت تاثیر قرار بود، اما می توان دید که او بسیار علاقه مند، عمیقا عمیق، مواد سخت تاریک در age.Its اولیه در مورد Golyadkin، یک مرد خجالتی، تقریبا نامرئی به دیگران، که خود را مانند صادق، فروتن و یک مرد خوب را توصیف کنم، اما چیزی عجیب و غریب برای او اتفاق افتاده است، او معتقد است که او با یک Doppelganger جایگزین شده است. او دو بار او را از همه چیزهایی که او انجام داده است سرقت می کند، اما در عین حال گلدکین معتقد است که تمام اعمال بد او توسط دوگانه او انجام شده است و او هیچ ارتباطی با او ندارد. همچنین بسیار جالب بود اما در همان زمان بسیار وحشت زده به دنبال دسته که در مغز او، @ واقعی @ Golyadkin تحمل همه چیز و همه، اما او تصریح قادر به خود را به عنوان یک فرد تحمل می کند، او فکر می کند که او است که ارزش هر چیز و هر کسی نیست، او مثل یک سایه بود به دیگران، به شدت به دنبال به رسمیت شناختن است. در بیماری او، او دو برابر آن مرد ایجاد می کند که می تواند برای خودش ایستاده و می گوید که او چه معنی می دهد. علاوه بر این، در سرش، هر کس دو برابر خود را مانند یک مرد واقعی موفق و دوست داشتنی می پذیرد و در این @ جعلی @ Golyadkin او تلاش می کند تا انزوا، تنهایی و غم و اندوه خود را آشتی. این برای خواندن بسیار جالب بود، اگر چه در این رمان داستایوفسکی اختلال روانی را توصیف می کند که اغلب با اسکیزوفرنی همراه است، در عین حال بسیار غم انگیز است که مردم اغلب نمی دانند چه کسی هستند و این مسئله را حل می کنند برای ایجاد هویت کاملا مخالف خودشان هستم. همچنین بر اساس این رمان با جسی ایزنبرگ و میا Wasikowska فیلم ساخته شده است، اما این کار برای من خیلی کار سختی بود، اما امتحان خوبی بود.

مشاهده لینک اصلی
به خاطر عشق من به فیلم، من ممکن است نسبت به این موضوع منفعل باشم (که من به شدت توصیه می کنم بدون توجه به آنچه مردم در مورد کتاب اصلی فکر می کنند - کاملا متفاوت به نظر می رسد). من مطمئنا لذت بردن از خواندن این، اما این شگفت انگیز درخشان، زندگی در حال تغییر شاهکار مانند فیلم است. من تدریجی این را بگویم، اما من شخصیت اصلی و توصیف نومیدی و خجالت اجتماعی را بسیار مرتبط (با به استثنای خود اهمیت خود، و بدیهی است که من دقیقا نمی خواندم همراه با غم و اندوه غم انگیزانه در نزدیکی پایان)، و من متعجب شدم که چگونه با آن در ارتباط با احساسات و تجربیات من در زمان ((مشاهده اسپویلر) [ ,null,null,3],particularly how his doppelgänger wipes his hand off after touching Golyadkin - I wanted to cry knowing I wasnt the only one whos had this happen! (hide spoiler)]), which makes me wonder if Dostoevsky himself had ever felt the same, although",null,null,3],I might be overthinking it.",null,null,3],To me, this was definitely the best aspect of the novella, and (though I obviously liked it a lot) I think a reader’s opinion of it might live and die on whether you enjoy this aspect (since this is what the vast",null,null,3],majority of the content concerns, and even the doppelganger aspect is not as major as the awkward moments, and it’s mostly psychologically based and not particularly exciting plot-wise).The writing was generally good, but very rambling, which I enjoyed",null,null,3],nonetheless (though it didn’t make for a very gripping read, exactly) but I can see how it would bother some people.",null,null,3],I don’t have much experience with Dostoevsky yet, but I don’t think this is his typical style, so fans of his might be a bit bemused by it.",null,null,3],The characters weren’t very complexly portrayed, but it seems like one of those books where that isn’t really the point (or, at least, not the priority), and the protagonist, although he obviously is characterized a lot,",null,null,3],doesn’t really learn from his experiences (and spirals into madness instead of growing and learning), so although I found it easy to connect with this aspect (which a lot of people obviously look for in a book) wasn’t really",null,null,3],there, but I would again say that it’sa ‘different kind’ of book from the typical storyline with the typical aims in the author’s mind.NB",null,null,3],My translation was by Ronald Wilks, and I thought it was very straight-forward but at the same time came across as very fluent and eloquently written, so I would recommend it (I can’t comment on its relationship with the Russian though,",null,null,3],because I don’t know the language at all).",null,null,3],I had a look at the Penguin translation from Notes from Underground and the Double in a bookshop and it didn’t like it as much (although I do tend to think the first thing I see (or in this case, read) is the",null,null,3],best, so others might disagree.The ending was a bit odd to me – I felt like I understood the psychological / philosophical sides to the novella pretty well until this point stumped me and I was left a bit confused. (view spoiler)",null,null,3],[It’s funny, because people often seem to express confusion at the end of the film, but I felt like I ‘got’ the film’s ending and found this more difficult to understand. I know heâ€",null,null,3],™s dragged off to an asylum, and I felt very sorry for him (regardless of whether we were meant to or not), but I didn’t really understand the psychiatrist speaking in a strange accent at the end, since he didnâ€",null,null,3],™t have an accent at the beginning. Is this supposed to be part of the protagonist’s madness, and if so",null,null,3],, why is he perceiving his speech this way? (hide spoiler)]As a last comment, I would say that since its rating isn’t very high (and it seems like other Dosto books are rated significantly higher), this may be",null,null,3],one of those books that I like but no one else does, which I suppose I can accept.",null,null,3]]

مشاهده لینک اصلی
قبل از اتمام این دو در دبیرستان، مجبور شدم این کتابخانه را به کتابخانه بازگردانم و آن همواره به من زل زده بود و نمی دانست پایان دادن به آن. این بخش وجود دارد که در آن او برای پرداخت یک پای گوشت به سر می برد و پیشخدمت او را می لرزاند و به او می گوید که او یازده کیک گوشت خورد و نه یک. و این به این دلیل است که دو تن از آنها را خوردند اما او نمی توان توضیح داد و بسیار خجالت زده است. این بخش به من ظاهر شد که به شدت شگفت زده شدم تا یاد بگیرم که چقدر دور از داستان است که در واقع در حال بررسی است و به سختی چیزی را قبل از آن به یاد می آورم. اما بعد از آن، اهمیت مفهوم عشق معطوف در آن دوران به طور کامل بر سر من بود، بنابراین تعجب آور نیست، من تمام کلارا اولسوفینا را فراموش کردم. به یاد دارم که با راوی دوگانه همدردی داشتم. این زمان در اطرافم، به دلیل ناتوانی وی برای دیدن اینکه آیا چیزی مهم بود یا خیر، و یا اینکه چیزی اشتباه بود یا نه، و ارزیابی دائمی او، از نوع مونولوگ داخلی او بود. دائما گفته شد که مجددا ارزیابی می شود اما چگونه می توانید متوقف شوید؟ این هملت نیست که در آن نظارت او را غیر فعال نگه می دارد، زیرا گلدکین اقدام می کند. نیم ساعت زمانیکه خود را به یک تردد متوقف می کنید، و نیم دیگر حامی خودتان باشید که بعضی از موقعیت های ناخوشایند به نظر می رسد @ برای بهترین ها @ و یا حداقل، ما فرض می کنیم نا امید کننده است هر چند که هرگز در واقع مطمئن بود چه گولادکین * می خواهد * اتفاق می افتد در وضعیت. نوسانات وحشی بین صمیمیت و بیگانگی، سردرگمی در ادراک داخلی و خارجی و درهم آمیختن بین ادراکات مثبت و منفی (مثلا زمانی که مردم به نظر می رسد بین دوست داشتن او و معشوقه او در عرض چند دقیقه) همه حال من بدتر از زمانی است که من بودم جوانتر مطمئنا اینها در زمانی که من جوانتر بودم نیز به من افتاد (البته بعد از آن، نوعی بچه ای بود که دواستیوفسکی را خوانده بود) اما حدس می زنم که آنها حس زنگ خطر ندارند. شاید من فقط جسورانه بودم و خوشحال بودم که وقتی جوان بودم هیجان را در زندگی روزمره پیدا کنم؟ شاید به راحتی فکر کردم که این نگرانی ها ممکن است مشکل نباشند یا حداقل با بزرگسالی هم ممکن نباشد؟ به احتمال زیاد من فقط از دولت های داخلی به عنوان چیزی برای تفکر فکر می کنم به جای ناراحتی در مورد. من شنیده ام برخی از ترجمه های شگفت انگیز جدید Dostoyevsky وجود دارد اما من گارنت را دوست دارم. هرگز نفهمید که چه چیزی می گوید، این واقعیت را پیدا می کنم که تمام نویسندگان روسی آن را به خوبی تسکین می دهند. البته من تعجب می کنم که چگونه می توان آن را به طور متفاوت ترجمه کرد. خیلی از Golyadkins waffling به نظر می رسد بسیار مودبانه anglo است که شما نمی توانید بگویید اگر آن را فقط مبهم، اجتناب، و یا روان. و بسیاری از عبارات در واقع به معنی چیزی برای من به طور مستقیم به غیر ازoh، این چیزی است که یک فرد انگلیسی می گوید، @ مانند یک صحنه که در آن او می گوید @ این کار ضعیف @ بارها و بارها.

مشاهده لینک اصلی
وقتی که این کتاب را کامل کردم (و چندین بار در سراسر)، «چه طور؟» گفتم با صدای بلند. این شوک نبود ناامید شد. من با دیگران که آن را خواندید چک کردم بسیاری از واکنش نشان دادند. در ابتدا، این من را ناراحت کرد. اما همانطور که بیشتر فکر کردم، ناامیدی به شیفتگی ذوب شده است. من اکنون فکر می کنم دقیقا این واکنش را با تزئین شاهکار خود درمورد روانشناسی مردانه ترسیم کرده است. \"این دوست شبانه او هیچ کدام از خود او نبود- -آقای. گلدایادکین، یکی دیگر از آقای گلدیادکین، اما کاملا همانند خودش است - به طور خلاصه، از همه مهمتر، آنچه دوقلو است شناخته می شود. »پس از دیدار آقای گلدیادکین جوان (دوگانه) خواننده در طول کتاب باقی مانده است آیا تعجب می کند که آیا او واقعی است یا خیر. دیگران می توانند او را ببینند، اما بازجویی هایش غیر قابل باور است. حتی پایان دادن هیچ رزولوشنی ارائه نمی دهد. من (spoiler ها در اینجا): دو جدایی اسکیزوفرنی از خود Goldyadkinâ بسیار ناراضی است. این دو در فصل پنجم (که تقریبا به طور کامل یک قاعده واحد است) ظاهر می شود که فقط یک قاعده است. با گلدیادکین به نظر می رسد در آستانه خودکشی، \"تمام بدنش شروع به خنک شدن کرد و او به طور ناخواسته جهش هایی را به سمت یک جهش جهش داد.\" به نظر می رسد دوگانه از درون خود بوجود می آید، به یک طرح رسیده بر روی شخص دیگری که او واقعا فقط کمی شباهت دارد. این یکی از آثار کوتاه تر Dostoevsky است، در 150 صفحه. هنوز یک پانچ قدرتمند بسته است. داستایوفسکی گلدیادکین را با تغییر شیوه های گفتاری و فرآیندهای تفکر در سرتاسر می نویسد و موجب خیزش روانشناختی کمی برای خواننده می شود. کتاب شگفت انگیز بدون نیاز به خواندن نیست. اما ارزشش را داشت.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب همزاد


 کتاب نامه ها جلد ۳
 کتاب حاجی مراد
 کتاب راسپوتین
 کتاب نا امیدی
 کتاب عنکبوت
 کتاب داستانهای برگزیده ماکسیم گورکی